حالا چند وقتي كه ننويسي ، يكباره با انبوهي از اتفاقاتي روبه رو مي شوي كه مي توان و شايد حتما بايد در مورد آن ها نوشت ، اما تو مي ماني از كدام بنويسي و از كجا شروع كني؟با اين همه هميشه كساني هستند كه بنويسند و اتفاقات رخ داده را بازگو كنند، براي همين خوشحال خواهي بود كه اگر نباشي هم به جايي بر نمي خورد، تنها اين خودت هستي كه واماندي و ديگر هيچ. حالا هم چندان فرقی ندارد که بگویی یا نه اما نمی توان نگفت. نمی توان سکوت کرد و از مردی که در تاکستان سنگسار شده است حرف نزد. نمی توان حکم "دل آرام علي" و "عاليه اقدام دوست" را ديد و چيزي نگفت. هر چند كه كم كم اين اتفاقات دارد برايمان عادي مي شود اما واقعا نمي توان مثل گوسفند سر را به زير انداخت و چيزي نگفت.
پروانه رنگ بال هايش را از ياد برده
پرنده آوازش را به ياد نمي آورد
دعا كنيد سطر هاي عاشقانه از يادمان نرود
