تبليغاتX
لبخند ژوکند - همیشگی من در جاودانه زمین، بدرود

لبخند ژوکند

و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم

تقديم به م.ن

 

چه ساده گذشت!

چه زود گذشت!

انگار همين ديروز بود

كه به خواب پروانه ها دعوت شديم

اما

تا پلك برهم زديم

كسي گفت

مهماني تمام شد

بايد رفت

حتي يادمان رفت شمع را

 در خواب پروانه خاموش كنيم

چه ساده قصه تمام شد

نگفته بودم

بمان

اما تو!

زود رفتي

انگار اصلا نيامده بودي

بانو!

مرا به جرعه اي آب

مهمان نكردي

و دلهره هاي مرا

بي جواب گذاشتي و رفتي

     

    

تازه داشتيم

به سفر دل مي بستيم

گفتي باز گرديم

و من

بي آنكه بدانم و بپرسم چرا؟

گفتم

چشم!

باور نمي كنم تمام شد

هيچ گاه

باور نخواهم كرد

بانو!

اين روزها براي من

روزگار غم انگيزي است

ديگر نه خواب به چشمانم خواهد رفت

نه انتظار سپيده دم

برايم معنا خواهد داشت

تمام پنج شنبه ها

خواهم مرد

و با خود خواهم گفت

بانو!

براي هميشه دوستت دارم

براي هميشه

مي خواهي باور كن

مي خواهي ....!

 

    

 

بدرود

زيبا ترين ترانه من

تبسم آشناي كودكي ام

هميشگي من در جاودانه زمين

بدرود.

 

                                              بيست و سوم فروردين ماه سال يك هزار و سيصد

                                                      و هشتاد و شش شمسي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 3:1  توسط مهرداد حمزه  |