مطابق با قوانین برگرفته از تفسیر سنتی از شرع، دیهی زن نصف مرد است و نسبت ارث زن به مرد، یک به دو است. همچنین طبق قانون زن باید به مرد تمکین کند (فرمانبُرداری داشته باشد) و در صورت تخطی زن، مرد حق دارد که او را به سبب ناشزگی از خود براند و یا به دادگاه شکایت برد. حق تحصیل، اشتغال و خروج از کشورِ زن در دست مرد است. یک مرد اگر بخواهد میتواند همسرِ استاد دانشگاه خود را از رفتن به کنفرانسی در خارج از کشور منع کند. حق طلاق با مرد است. مرد، هرآن که اراده کند، با پشت سر گذاشتن چند مرحلهی قانونی، میتواند همسرش را طلاق دهد. در مقابل این قوانین، که بیشتر از آنکه به نفع مردان باشد به ضرر زنان است ، قوانین دیگری هستند که قانونگزار برای توجیه قوانین ذکر شده، در کنار دست یازیدن به تفاسیر سنتی از شرع، به آنها نیز استناد میکند.
مطابق با قانون، ریاست خانواده از «خصایص» مرد است. ریاست مرد بر خانواده، او را مسئول برآورده کردن همهی نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، لباس، غذا، اساس منزل و هزینه های بهداشتی و درمانی زن می کند در صورتی که مرد از انجام آن سرباز زند مطابق قانون زن میتواند علیه آن مرد به دادگاه شکایت کند. مطابق با قانون هرآن که زن مهریهاش را مطالبه کند مرد مکلف به پرداخت آن است و در صورت ناتوانی مرد در پرداخت مهریه زن حق دارد مهریهاش را اجرا بگذارد و همسرش را زندان بیندازد. مسئولیتی که قانون بر دوش مرد گذاشته است تا نفقهی همسر و فرزندانش را تقبل کند، باعث شده که حق اشتغال، حق تحصیل و حق خروج از کشورِ زن از او گرفته شده و به مرد سپرده شود. فرمانبُرداری زن از مرد در مقابل نفقهای است که مرد میپردازد. در صورت سرباز زدن مرد از پرداخت نفقه زن میتواند به فرمان مرد تمکین نکند. حق طلاق تنها در اختیار مردان است و زنان به خاطر جلوگیری از متارکهی یک طرفهی زندگی توسط مرد، گاه مهریههای بالا درخواست میکنند و شوهرانشان را به زندان میاندازند. این گونه است که روابط نابرابر در قانون به روابط نابرابر در زندگی خانوادگی دامن میزند. ناتوانی زن و مرد در ایفای نقشهای از پیش نوشته شده در قانون، باعث بروز افسردگی و اختلالات روحی و روانی در آنها میشود. چه بسیار مردانی که به سبب عدم توانایی در ایفای نقشی که «قانون» و البته فرهنگ و سنت دیرپای مردسالاری برای آنان تعیین کردهاست دچار سرخوردگی شدهاند و چه بسیار زنانی که «مردانگی» شوهرانشان آنان را از حضور در عرصهی عمومی بازداشته است.
با این تفاسیر به نظر می آید تغییر قوانین زن ستیزانه بیشتر از آنکه به نفع زنان جامعه باشد، به نفع هر دو گروه جامعه یعنی زنان و مردان است و همه باید برای تغییر این قوانین تلاش کنند.
