حالا چند روزی می شود که خواندن خبرها و اتفاقات رخ داده در ایران و جهان،بیش از هر چیز دیگر مرا به فکر می برد.به متن خبرها نگاه می کنم و مدام تاریخ از مقابل چشمانم عبور می کند.انگار تاریخ همیشه باید تکرار شود،انگار قرار نیست اتفاق جدیدی بیافتد!؟باز هم همان سیاهه های برگ های تاریخ،باز هم همان حکایت ظالم و مظلوم است،که بیش از همه خودنمایی می کند.حکایت انسان های سلطه گر،استعمار تمام نشدنی و...گویی این فقط زمان است که پیش می رود و برگ های تاریخ همانگونه ورق می خورد.
رئیس جمهور ایران به دعوت فردی که خود را صاحب مسند و کرسی در دانشگاه می داند و دیگران او را استاد خطاب می کنند،پای به دانشگاه کلمبیا می گذارد،تا در جمع حاضران به ایراد سخن بپردازد.اما بازی دیگری به راه افتاده است.یک صحنه کاملا سیاه با یک تربیون معمولی و جمعیتی معارض و.....فضایی را مهیا می سازد تا کارگردان این بازی، یعنی رییس دانشگاه کلمبیا با جسارت و وقاهت تمام به نماینده ملت ایران توهین کند و در این اندیشه که نتیجه بازی به نفع او تمام خواهد شد،هر چه می خواهد بگوید، اما تصور او چندان واقعیت نخواهد یافت و نتیجه بازی به نفع چیز دیگری خواهد شد.از تمام حرف که بگذریم یک نکته بسیار مهم می داند که این روزها ذهن من و شاید خیلی ها را به خود مشغول کرده است.درست است که بسیاری از ما ایرانی ها به احمدی نژاد رای ندادیم و امروز نیز منتقد بسیاری از برنامه های او هستیم،اما همه این ها سبب نمی شود، که چشم بر حقایق ببندیم و نخواهیم که واقعیت های آن گونه هست ببینیم.محمود احمدی نژاد،نماینده ملت ایران در دانشگاه کلمبیا بود و بی شک توهین به او به منزله توهین به ملت ایران محسوب می شود و اما سوال اساسی اینجاست که چرا عده ای گمان می کنند باید برای ملت ها تصمیم بگیرند و به قول معروف دایه مهربان تر از مادری می شوند. اگر بنا بر آن گذاشته ایم که حقوق اولیه یک ملت را محترم بشماریم پس دیگر چه نیازی است که های و هوی به راه بیاندازیم. و گمان بریم که باید منجی برخی جوامع باشیم؟
تجربه امروز عراق برای همگان تجربه خوبی است.یک کشور نابه سامان که هر روز ماوایی شده است برای حرکت های تروریستی و مردمی آواره که جز فقر و بدبختی و فلاکت در این چند سال اخیر چیزی به دست نیاورده اند.حالا هم که پس از این همه مشکلات نمایندگان سنای امریکا به یک باره تصمیم می گیرند که عراق را به سه جمهوری فدرالی تقسیم کنند!کسی نیست بپرسد، که حق مردم عراق در این وسط چیست و کجاست؟
و به طور کلی آیا برخی از این دوستان حقی را برای این مردم قائل هستند یا نه؟همه این اتفاقات، تنها بیانگر یک حرف است و آن اینکه هیچ کس به جز خود مردم دلسوز ملت ایران نخواهد بود و این ملت هستند چرا که اگر قرار به دلسوزی دیگران بود، پیش ما ده ها کشور و میلیون ها انسان بوده و هستند که نیازمند حمایت آن ها باشند.
و اما در باز هم در میان تمام این خبرها،جایی می خواندم که طی مراسمی با حضور فرزندان ارنست چه گوارا، از این شخصیت برجسته در تهران تجلیل به عمل آمده است. ارنست چه گوارا، از این شخصیت برجسته در تهران تجلیل به عمل آمده است.ارنست چه گوارا رهبر مبارز و افسانه ای کوبا امروز برای بیشتر مردم جهان شناخته شده است. او یک آرژانتینی بود اما سال ها برای آزادی کوبا جنگید و امروز هزاران نفر در کوبا ادامه دهنده راه او هستند و همچنان در برابر ظلم و ستم استعمار ایستاده اند.چه گوارا خیلی زود و در سن 39 سالگی رفت امروز دیگر نیست، اما به قول آلیدا گوارا، دختر این کمونیست مبارز،مردم کوبا دیگر راه خویش یافته اند و بودن یا نبودن یک فرد، تاثیری در حرکت آنها نخواهد داشت.