تبليغاتX
لبخند ژوکند

لبخند ژوکند

و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم

دیروز فاتحه مادر حسین لقمانیان بود. حسین لقمانیان بی تردید یکی از تاریخی ترین نمایندگان مجلس بوده و برای همیشه در ذهن ها خواهد ماند. بسیاری از دوستداران ایشان  و مردم همدان به رسم احترام در این مراسم حاضر شده بودند. حسین آقای لقمانیان ارادت عجیبی نسبت به مادر خودشان داشتند و چهره اشک آلود ایشان جلوی در ورودی مجلس نشان از  بار غمی داشت که  از  این پس باید تحمل کند . باز هم به او و خانواده محترمشان تسلیت می گویم. اما نکته مهم در این مراسم حضور حسین انصاری راد، رییس کمیسیون اصل نود مجلس ششم بود. روحانی پیری که واقعا چهره مهربان ودوست داشتنی دارد. در پایان مراسم  با یکی، دو تا از خبرنگارا سراغ او رفتیم و  چند تاسوال از او راجع به حضور خاتمی و انتخابات سال آینده پرسیدیم. البته اکثر سوال ها را من پرسیدم و وقتی گفت خاتمی به احتمال بسیار قوی خواهد آمد، خیلی خوشحال شدم. امیدوارم پیش بینی او درست باشد. امیدوارم.


مرتبط:ایلنا، انصاری راد: خاتمی به احتمال خیلی قوی در انتخابات کاندیدا می شود

غیر مرتبط: عکس های یادواره شهدای غواص استان همدان
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:26  توسط مهرداد حمزه  | 


آن روزها یعنی مرداد ماه 84 زمانی که خاتمی صندلی قدرت را ترک می کرد نامه ای برای او نوشتم با این عنوان که "دوباره عاشق خواهم شد". شاید آن روز گمان نمی بردم که کمتر از 4 سال بعد بحث آمدن یا نیامدن خاتمی نقل همه مجالس شده و هر کس را می بینی سخنی از این موضوع به میان می آورد. حالا درست شده ایم این عین آدم هایی که میان آسمان و زمین رها شده اند، پرواز را دوست دارند اما مدام از ترس سقوط و دلهره های ناتمام سخن می گویند! حالا می خواهیم از باد و باران خود را برهانیم اما نمی دانیم سقفی که زیرش خواهیم ایستاد خود توان تحمل این باد و باران را دارد!؟ با این همه احساس می کنم خاتمی باید بیاید! باید بیاید و ثابت کند محکم و استوار ایستاده است. روزی که رفت هیچ کس با او برای همیشه خداحافظی نکرد و اگر چه ته دل هامان از او خرده کدورت هایی داشتیم با این همه برایش دعا کردیم و یک آرزو به آرزو هایمان افزودیم که خاتمی هرجا هست به سلامت باشد. اما حالا باید بیاید. بیاید و پاسخ آن خرده کدورت ها را بدهد، شاید که آمدنش خود پاسخی بزرگ به تمام کدورت هامان باشد. خاتمی باید بیاید، چرا که دیگر زمان قهر نیست. زمان آن گذشته است که احساس کنیم باید سوخت و ساخت و بیاندیشیم هنوز فرصت های زیادی داریم! چندان که می رویم شیب جاده تند تر می شود و اگر بر خویش مسلط نباشیم، پیچ های تند و دره های عمیق انتظار ما را خواهد کشید. خاتمی باید بیاد. چرا که هنوز به آن پیرمرد روستایی که می گفت: سید است جدش کمکش می کند یا همان پیرزن قد خمیده که به خاطر روحانی بودن دوستش داشت و یا آن جوانک شهری که عاشق حلقه در دستش بود قدری بدهکار است. خاتمی باید بیاد و می آید به هزار و یک دلیل ناگفته و ناشنیده که شاید روزی توان بازگو کردن آن پیدا شود. برای ایجاد همین توان هم که شده باید بیاید. و شاید آخرین کلام احساس این روزهای من است که او خواهد آمد و آفتاب دوباره زاده خواهد شد و این بار من خواهم نوشت " ما دوباره عاشق شدن را تجربه کردیم" .

بی ربط: پیاده روی بزرگ خانوادگی در همدان

بی ربط: همایش نکوداشت معلمان ماندگار
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 2:58  توسط مهرداد حمزه  |