تبليغاتX
لبخند ژوکند

لبخند ژوکند

و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم

21 مهر ماه سال 86 دکتر زهرا بنی یعقوب خود را در بازداشتگاه امر به معروف همدان حلق آویز کرد و به زندگی خود پایان بخشید و .....
پرونده دکتر زهرا بنی یعقوب که 27 سال بیشتر سن نداشت جنجال بسیاری برپا کرد و تا مدت ها نقل بسیاری مجالس بود. فعالان حقوق بشر از هر گوشه دنیا نسبت به این پرونده حساسیت نشان داده و خواستار رسیدگی به این پرونده شدند. چهره های شاخص سیاسی و اجتماعی در مورد این پرونده واکنش نشان داده و برخی نیز در گوشه و کنار یادداشت هایی نوشتند و حرف هایی زدند. خلاصه موضوع آنقدر داغ شد که گزارش پرونده به دفتر بازرسی رهبری نیز داده شده و همه این اتفاقات در حالی روی داد که همگان خواستار رسیدگی هر چه سریعتر به این پرونده و شکل گیری سازوکاری برای جلوگیری از تکرار چنین وقایعی بودند. با این حال هر روز به ابهامات پرونده افزوده شده و علی رغم آنکه وکالت پرونده را شیرین عبادی بر عهده گرفته بود اما کاری از پیش نرفته تا اینکه آخرین خبر منتشر شده در روزنامه ها از این پرونده در تیر ماه امسال حکایت از تبرئه متهمان پرونده داشت و به نوعی پرونده مختومه اعلام شد. اگر چه گفته می شود خانواده دکتر زهرا همچنان پیگیر ماجرا هستند اما به نظر نمی آید نتیجه دیگری جز این حاصل آید.(البته این فقط یک برداشت شخصی است) آنچه که باید گفت این است که نه تنها پرونده دکتر زهرا بی نتیجه ماند بلکه هیچ سازو کاری هم برای پیشگیری از چنین مواردی شکل نگرفت و به نظر می آید هیچ فرد یا ارگانی هم دنبال چنین سازوکاری نبوده و نیست!؟ حالا چرا، این سوالی است که باید پاسخی برای آن یافت. یادمان باشد دکتر زهرا دیگر رفت و به نتیجه رسیدن یا نرسیدن پرونده اش او را زنده نمی کند هر چند که باید عدالت احرا شود اما هر آن ممکن است چنین اتفاقی تکرار شود و دکتر زهرای دیگری از بین ما برود. دیگران را در یابید! یادمان باشد زمان منتظر ما نخواهد ماند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 22:58  توسط مهرداد حمزه  | 

مدتی می شود که در وبلاگم چیزی ننوشته ام، نه اینکه حرفی برای گفتن یا چیزی برای نوشتن نباشد اما نمی دانم چرا رمقی برای نوشتن آن هم در فضای وبلاگ نیست. همواره معتقد بودم وبلاگ یک فضای کاملا شخصی است و باید در آن از حال و هوای شخصی و واگویه های ورئنی نوشت وگرنه سخن گفتن از آنچه در همه جا یافت می شود کاری عبث و بیهوده است. هفته گدشته سفری داشتم به مشهد. مشهد شهر جالبی است. شهری که زندگی جور دیگری در آن جریان دارد. شهری که در هیچ ساعت شبانه روز خواب ندارد و مردم مدام در حال رفت و آمد هستند. بی هیچ تعصبی باید گفت حرم امام رضا هم حال و هوای عجیبی دارد، واقعا آدم در این حرم آرام می شود. انگار زائرین این حرم گمشده های خویش را که سال هاست خبری از آن ندارند در میان صحن های حرم، پای پنجره فولاد، زیر ایوان طلا و لب سقاخانه  جستجو می کنند و حتی اگر آن را پیدا نکنند اما آرام تر از قبل به زندگی بازمی گردند.  خلاصه صفای خاصی دارد امام رضا و من معتقدم حتی لائیک ترین ما ایرانی ها به عظمت این حرم معترفند و اگر گذری به آنجا داشته باشند قطعا آرامش این حرم را تجربه خواهند کرد. من مدت هاست به این باور رسیده ام که ما هیچ گاه نمی توانیم برخی باورها و فرهنگ هایمان را تغییر دهیم، چرا که آنها بیش از آنکه ما فکر کنیم در ما ریشه دوانده است. درخت بی ریشه خشک می شود، ما هم بی ریشه خواهیم مرد.  
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 2:55  توسط مهرداد حمزه  |