تبليغاتX
لبخند ژوکند

لبخند ژوکند

و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم

آن روزها که  دو تن از یاران عزیزمان یعنی مریم حسین خواه و جلوه جواهری در بند بودند، جرقه این قطعه در ذهنم خورده شد. همان گونه ماند تا این که عزیزانمان آزاد شدند. حالا که فرصتی پیش آمد تا این قطعه را تمکیل و ویرایش کنم، آن را به این دو عزیز و همه فعالان حقوق زنان در ایران و کمپین یک میلیون امضا تقدیم می کنم.

 

رخت هایت را

روی بند آویزان کن

نگاهت را بدزد

پشت رخت های روی بند

کسی ایستاده است روی بام

تو را

می پاید

*

به خانه برگرد

و از پشت پنجره

به آسمان نظاره کن

*

نگران مباش

هزار و یکی

آفتاب

که طلوع و غروب کند

آن وقت

تو

در حیاط خانه

گیسوانت را به باد خواهی سپرد

آن وقت

کسی تو را

برای گریستن بر پرنده ای

که از کوچ جا مانده است

سرزنش نخواهد کرد

*

بهار که بیاید

آن پرنده راه خانه اش را خواهد یافت

برف ها که آب شوند

سیل همه چیز را با خود خواهد برد

حتی

نگاه آن مرد روی بام را !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 20:56  توسط مهرداد حمزه  | 

این قطعه کوتاه مربوط به فصل پاییز است، اما حال وهوای این روزهای من است. برای همین دوباره آن را مرور می کنم:

 

آسمان طاقت نیاورد

عقده هایش را گشود

شرشر باران تمام اشک هایم را ربود

من

میان باد و باران

لابه لای خش خش برگ و خزان

خویش را گم کرده ام

من

به دنبال زمینم

زمان را گم کردم !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:7  توسط مهرداد حمزه  |