تبليغاتX
لبخند ژوکند

لبخند ژوکند

و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم

مدتی می شد که زهرا 27 ساله با حمید 30 ساله ارتباط داشتند .حمید و زهرا را از طریق اتفاق ساده شناخته بود و زهرا که حالا دیگر برای خودش کسی شده و با اتمام تحصیلات پزشکی،مشغول گذراندن طرح خود در شهرستان دهگلان کردستان بود، گاهی در راه عزیمت از تهران به کردستان سری هم به حمید می زد و لحظاتی را در کنار او سپری می کرد.زهرا پیش از این پزشک شهرستان رزن بوده و مدتی در آنجا به مداوای بیماران مشغول بود.زهرا که از تنهایی خویش رنج می برد،به حمید پناه آورد تا شاید اندکی از تنهایی اش کاسته شود.زمان گذشت، تا اینکه یک روز زهرا در راه رفتن به محل خدمت خود تصمیم گرفت، یک شب را پیش حمید بماند و ساعاتی بیشتر با او باشد.حمید که هنوز ماجرا ارتباط خود با زهرا را به خانواده اش نگفته بود، به ناچار ترجیح داد که شب را در چادر و در کنار پارک مردم با زهرا باشد.

حمید و زهرا پنج شنبه را آرام در کنار یکدیگر به صبح رساندند، غافل از اینکه صبح چه سرنوشتی در انتظار آن هاست.

صبح هنگامی که مشغول جمع آوری چادر بودند، به یکباره با دو نفر از ضابطین امر به معروف و نهی از منکر روبه رو می شوند که از آن ها در رابطه با ارتباطشان پرس وجو می کنند و پس از آنکه حمید وزهرا هیچ سندی مبنیبر توجیه رابطه خود نمی توانند ارائه دهند،به بازداشتگاه امر به معروف منتقل می شوند.

با دستور قاضی کشیک و به دلیل جرم مرتکب شده که جز منافی عفت به حساب می آمده 24 ساعت برای هر دو قرار بازداشت صادر می شود و هر دو به بازداشتگاه مفاسد اجتماعی انتقال می یابند.

از شانس بد آن ها فردای روز جمعه هم به دلیل عید فطر به تعطیلی برخورد می کند و دیگر قاضی کشیک وقت قرار داشت را برای 24 ساعت دیگر صادر می کند.با ممانعت مرکز مفاسد اجتماعی برای پذیرفتن زهرا، بعداظهر روز شنبه، وی به مراکز امر به معروف منتقل شده و در آنجا به دلیل عدم حضور مامور زن، زهرا در راهرو طبقه دوم این مرکز زندانی می شود و در فرصت کوتاهی به دست آمده زهرا که دیگر تاب و توان تحمل فشارهای روحی و روانی را نداشته و ترس از روبرو شدن با خانواده و حرف های مردم با استفاده از یک پرده تبلیغاتی خود را حلق آویز می کند.

و بدین سان فرجامی تلخ بر زندگی یک پزشک 27 ساله رقم می خورد.

حالا چند روز می شود که دیگر زهرا به بیماران دهگلان خدمت نمی کند و شایعات بسیاری در رابطه با او و رابطه اش با حمید بر سر زبان ها است، با این همه بسیاری از مسئولین از پاسخگویی نسبت به این پرونده و جزییات آن تفره می روند و هنوز ابهاماتی در پرونده وجود دارد که برای کسی روشن نیست.

در این میان تنها قاضی مهدی الماسی، مسئول روابط عمومی دادگستری با تایید صحت خبر به بیان برخی از اتفاقات روی  داده پرداخت.

وی با اشاره به اینکه این دو نفر به ارتکاب جرمی مشهود دستگیر شده اند، گفت: تحقیقات در رابطه با این پرونده همچنان ادامه دارد و پرونده مفتوح است.

هم چنین الماسی که در اظهارات اولیه خود اعلام کرده بود زهرا دانشجوی پزشکی بوده است، پس از اینکه از او در مورد اینکه او پزشک بوده و دوران تحصیل خود را تمام کرده است سوا شد، و گفت: اطلاع دقیقی از این موضوع نداریم، وی احتمالا دانشجوی سال آخر پزشکی بوده و یا درس خود را تمام کرده و به عنوان پزشک عمومی و در حال گذراندن طرح مناطق محروم خود بوده است اما این موضوع در جرم اتفاق افتاده و روند رسیدگی به پرونده تاثیری نخواهد داشت.

وی گفت: جرم این دو نفر رابطه نامشروع بوده و جرم" زنا "در مورد آن ها هنوز اثبات نشده است. الماسی افزود: جنازه زهرا پس از طی مراحل قانونی به خانواده وی تحویل داده شده است. براساس شنیده های موجود حمید همچنان در بازداشت به سر می برد.

هم چنین دادستان استان همدان با اشاره به اینکه پرونده در حال حاضر در اختیار نیروی انتظامی است و هنوز به دادستانی ارجاع داده نشده گفت: اظهار نظر در مورد جزییات آن نیاز به مطالعه کامل پرونده و جزییات آن دارد.

با این اوصاف و با توجه به تمام اتفاقات افتاده در این چند روز و از آنجا که به نظر می آید زهرا و حمید تنها جرمشان داشتن رابطه با هم بوده است که می توانست خیلی بهتر خاتمه پیدا کند، اما متاسفانه شاید تنها بر اثر یک سو تفاهم این گونه تمام شد و زهرا در تنهایی بازداشتگاه به تنهایی خویش پایان بخشید. بی شک هیچ کس دوست ندارد چنین صحنه هایی باشد، شاید بتوان راهی برای تکرار نشدن این اتفاقات اندیشید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 17:33  توسط مهرداد حمزه  | 

ز- ب دانشجوی 27 ساله رشته پزشکی،خود را در بازداشتگاه امر به معروف شهر همدان حلق آویز کرد و در همان جا،جان داد.

قاضی مهدی الماسی،معاون تحقیقات و آموزش دادگستری همدان با تایید این خبر گفت:این دانشجو که در دانشگاه علوم پزشکی همدان مشغول به تحصیل بوده،روز جمعه 21 مهرماه سال جاری در حین ارتکاب به جرمی مشهود در یکی از پارک های همدان توسط ضابطین قضایی دستگیر و به بازداشتگاه امر به معروف انتقال یافت.

وی افزود:این دختر، 48 ساعت یعنی روزهای جمعه و شنبه (عید فطر) در بازداشتگاه به سر برده و در فرصت بدست آمده با استفاده از یک پرده تبلیغاتی خود را حلق آویز کرد.الماسی اطلاعات بیشتری در رابطه با این پرونده ابراز نکرد و گفت به دلیل حفظ  آبروی خانوادگی این فرد از گفتن جزییات پرونده معذوریم.

این در حالی است که براساس قانون مراکز امر به معروف و نهی از منکر تنها می توانند فرد دستگیر شده را تا حداکثر 24 در بازداشتگاه نگه داشته و پس از آن باید وی را تحویل مراجع قضایی بدهند.هم چنین اطلاعات ضد و نقیصی در رابطه با این پرونده از سطح شهر همدان به گوش می رسد و هنوز ابهامات زیادی در رابطه با این پرونده وجود دارد.

براساس شنیده های موجود این دختر سال های پایانی تحصیل خود را سپری می کرده و در یکی از روستاهای استان کردستان به عنوان اینترن مشغول به کار بوده است.هم چنین گفته می شود وی صبح روز جمعه با فردی که نامزدش بوده در حوالی پارک مردم همدان چادر زده بودند که منجر به دستگیری آن ها می شود و به دلیل اینکه رسما به عقد هم در نیامده بودند،به بازداشتگاه منتقل می شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 19:53  توسط مهرداد حمزه  | 

هر چند که کمی از زمان این مطلب گذشته است، با این همه به یاد روزهایی که به مدرسه می رفتیم آن را در اینجا نیز می آورم، شاید فضای وبلاگ جایی برای چنین یادداشت هایی نباشد اما وقتی که حرفی برای گفتن نباشد یا نتوان آنچه را که می خواهی بگویی، بهتر از هیچی است. همین.

 

آن روزها که مدرسه می رفتیم، گاهی به خاطر تنبیه هایی که می شدیم و یا برای برخی سخت گیری ها از معلم هامان دلگیر بودیم. حتی درس نخواندن های خودمان هم  بر گردن معلم ها می انداختیم. حالا که دیگر چند سالیست که ماه مهرمان بوی درس و مدرسه ندارد، تنها با یاد آن روزها دلخوشیم و مرور خاطرات تلخ و شیرین آن دوران برایمان لذت بخش است.

شاید این جمله بعضی از معلم هامان را هیچ گاه فراموش نکرده باشیم که می گفتند: دعا کنید هیچ وقت معلم نشوید! ما هم بی خبر از همه جا از خود می پرسیدیم چرا؟ هر چند که کمتر پیش می آمد به دنبال پاسخی برای این سوال باشیم.

و امروز که قدری بزرگتر شده ایم، وقتی خوب نگاهی به وضعیت معلم ها می اندازیم، می بینیم که  شاید چندان هم در گفتن این حرف بی تقصیر نبوده اند. خوب که نگاه بیاندازیم می بینیم اگر چه سال هاست  های و هوی فراوانی بر سر حقوق این قشر زحمتکش به راه افتاده است، اما همچنان آنها برای تامین نیازهای اولیه خود با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و گاه فشار این مشکلات امانشان را بریده و به جای آنکه به آینده فرزندان این دیار بیاندیشند، فریاد اعتراض سر داده و سکوت چندین ساله خویش را می شکنند.

سیزدهم مهر ماه همزمان با پنجم اکتبر روز جهانی معلم بود. روزی که گر چه در تمام دنیا همراه با برگزاری برنامه هایی خاص به منظور تجلیل از این قشر است، اما در ایران کمتر کسی به این موضوع توجه کرده و بدون آنکه اتفاق خاصی بیافتد، این روز را پشت سر گذاشتیم.

اگر چه ما در ایران روز معلم داریم و توجیه بسیاری از ما بزرگداشت مقام معلم در روز 12 اردی بهشت ماه است ، اما در روزگاری که دیگر مرزی میان کشور ها وجود ندارد و ما در یک دهکده کوچک جهانی زندگی می کنیم، گرامیداشت روزهایی که در جهان به یک نام خاص به ثبت رسیده است، ما را در هرچه نزدیک تر شدن به ملت ها و مردم دنیا کمک خواهد کرد. ما که در دنیا سردمدار گفتگوی تمدن ها هستیم، شاید بهتر باشد قدری به مناسبت های جهانی که راهی برای گفتمان فرهنگی میان ملل مختلف است، توجه بیشتری نشان دهیم.

و امروز اگر که قرار است واقع بین باشیم باید بپذیریم که جایگاه معلمان در ایران بسیار پایین تر از آنی است که باید باشد و هنوز هم با تمام حرف هایی که زده شده و شعارهایی که بارها از مسئولین شنیده ایم، اما در زمینه احقاق حقوق برحق معلمان در ابتدای راه ایستاده ایم. هنوز هستند معلم هایی که از فرط اضافه کارهای بیش از حد، شب ها دیگر رمقی برای احوالپرسی از فرزندان خود ندارند، هنوز گاهی که در خیابان سوار بر ماشین می شویم، شرمنده از اینکه معلم دوران مدرسه را به عنوان راننده ماشین می بینیم، نمی دانیم باید سلام بدهیم یا نه !

هنوز هستند معلم هایی که .....!؟

با این حال وقتی به خاطرات دوران مدرسه برمی گردیم، گاهی می خندیم و گاهی قطره ای اشک از چشمانمان جاری می شود، اندکی به فکر فرو می رویم، باز هم از خود می پرسیم که آیا هنوز هم معلم هامان به شاگردانشان می گویند: دعا کنید که روزی معلم نشوید....!؟

درست نمی دانم، چند صباحی دیگر انتخابات مجلس در راه است و باز هم حل مشکل این گروه در صدر شعار های انتخاباتی قرار خواهد گرفت! و این معلم های خسته از این همه سیاست زدگی هستند که باز هم باید به سر کلاس  درس بروند و به شاگردان خویش بگویند که انتخابات خوب است و شما  برای آنکه در آینده مملکت خود سهیم باشید، باید در انتخابات شرکت کنید.

با تمام این حرف ها و آنچه که امروز به عنوان خاطراتی تلخ و شیرین از معلم های خود در ذهن داریم، بی شک  خواهیم گفت: «ما معلم هامان را دوست داریم» و فریاد خواهیم کشید که  این جمله تا جهان هست بر قلب های ما نگاشته خواهد شد. 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:0  توسط مهرداد حمزه  | 

      حالا چند روزی می شود که خواندن خبرها و اتفاقات رخ داده در ایران و جهان،بیش از هر چیز دیگر مرا به فکر می برد.به متن خبرها نگاه می کنم و مدام تاریخ از مقابل چشمانم عبور می کند.انگار تاریخ همیشه باید تکرار شود،انگار قرار نیست اتفاق جدیدی بیافتد!؟باز هم همان سیاهه های برگ های تاریخ،باز هم همان حکایت ظالم و مظلوم است،که بیش از همه خودنمایی می کند.حکایت انسان های سلطه گر،استعمار تمام نشدنی و...گویی این فقط زمان است که پیش می رود و برگ های تاریخ همانگونه ورق می خورد.

       رئیس جمهور ایران به دعوت فردی که خود را صاحب مسند و کرسی در دانشگاه می داند و دیگران او را استاد خطاب می کنند،پای به دانشگاه کلمبیا می گذارد،تا در جمع حاضران به ایراد سخن بپردازد.اما بازی دیگری به راه افتاده است.یک صحنه کاملا سیاه با یک تربیون معمولی و جمعیتی معارض  و.....فضایی را مهیا می سازد تا کارگردان این بازی، یعنی رییس دانشگاه کلمبیا با جسارت و وقاهت تمام به نماینده ملت ایران توهین کند و در این اندیشه که نتیجه بازی به نفع او تمام خواهد شد،هر چه می خواهد بگوید، اما تصور او چندان واقعیت نخواهد یافت و نتیجه بازی به نفع چیز دیگری خواهد شد.از تمام حرف که بگذریم یک نکته بسیار مهم می داند که این روزها ذهن من و شاید خیلی ها را به خود مشغول کرده است.درست است که بسیاری از ما ایرانی ها به احمدی نژاد رای ندادیم و امروز نیز منتقد بسیاری از برنامه های او هستیم،اما همه این ها سبب نمی شود، که چشم بر حقایق ببندیم و نخواهیم که واقعیت های آن گونه هست ببینیم.محمود احمدی نژاد،نماینده ملت ایران در دانشگاه کلمبیا بود و بی شک توهین به او به منزله توهین به ملت ایران محسوب می شود و اما سوال اساسی اینجاست که چرا عده ای گمان می کنند باید برای ملت ها تصمیم بگیرند و به قول معروف دایه مهربان تر از مادری می شوند. اگر بنا بر آن گذاشته ایم که حقوق اولیه یک ملت را محترم بشماریم پس دیگر چه نیازی است که های و هوی به راه بیاندازیم. و گمان بریم که باید منجی برخی جوامع باشیم؟

     تجربه امروز عراق برای همگان تجربه خوبی است.یک کشور نابه سامان که هر روز ماوایی شده است برای حرکت های تروریستی و مردمی آواره که جز فقر و بدبختی و فلاکت در این چند سال اخیر چیزی به دست نیاورده اند.حالا هم که پس از این همه مشکلات نمایندگان سنای امریکا به یک باره تصمیم می گیرند که عراق را به سه جمهوری فدرالی تقسیم کنند!کسی نیست بپرسد، که حق مردم عراق در این وسط چیست و کجاست؟

و به طور کلی آیا برخی از این دوستان حقی را برای این مردم قائل هستند یا نه؟همه این اتفاقات، تنها بیانگر یک حرف است و آن اینکه هیچ کس به جز خود مردم دلسوز ملت ایران نخواهد بود و این ملت هستند چرا که اگر قرار به دلسوزی دیگران بود، پیش ما ده ها کشور و میلیون ها انسان بوده و هستند که نیازمند حمایت آن ها باشند.

       و اما در باز هم در میان تمام این خبرها،جایی می خواندم که طی مراسمی با حضور فرزندان ارنست چه گوارا، از این شخصیت برجسته در تهران تجلیل به عمل آمده است. ارنست چه گوارا، از این شخصیت برجسته در تهران تجلیل به عمل آمده است.ارنست چه گوارا رهبر مبارز و افسانه ای کوبا امروز برای بیشتر مردم جهان شناخته شده است. او یک آرژانتینی بود اما سال ها برای آزادی کوبا جنگید و امروز هزاران نفر در کوبا ادامه دهنده راه او هستند و همچنان در برابر ظلم و ستم استعمار ایستاده اند.چه گوارا خیلی زود و در سن 39 سالگی رفت امروز دیگر نیست، اما به قول آلیدا گوارا، دختر این کمونیست مبارز،مردم کوبا دیگر راه خویش یافته اند و بودن یا نبودن یک فرد، تاثیری در حرکت آنها نخواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 22:19  توسط مهرداد حمزه  | 

چند صباحی است که بحث لایحه حمایت ازخانواده بسیار داغ شده و هر جا که می روی ، در هر کوی برزن حرفی از این لایحه و کمیت و کیفیت آن است! در این میان گروه های حامی حقوق زن بیش از همه بر سر این لایحه بحث و جدل راه انداخته تا جایی که از آن به عنوان لایحه "حمایت از مردان خانواده " نام می برند. خلاصه به نظر می آید مشکلات زنان در این جامعه خیلی کم بود!؟ این لایحه هم قرار است بشود قوز بالا قوز . گفتنی ها در این فقره بسیار است و دیگران بسیار گفته اند. تنها همین که از همه دوستان دعوت می کنم تا در نظر سنجی که سایت میدان راه اندازی کرده است شرکت کنند. خدا خیرتون بده!

برای دیدن متن کامل لایحه حمایت از خانواده اینجا را کلیک کنید.

لایحه حمایت از خانواده، آری یانه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:45  توسط مهرداد حمزه  |