تبليغاتX
لبخند ژوکند

لبخند ژوکند

و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم

     صبح روز چهارشنبه 21 شهریور ماه ، پیکر پاک احمد حیدربیگی ، شاعر و نویسنده و یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران در میان غم و اندوه مردم همدان به ویژه دوست داران فرهنگ و ادب به خاک سپرده شد و شاعر رنج های مردم برای همیشه فسانه شد.

 پیکر این شاعر بزرگ در میان دست های مردم ابتدا از آرمگاه بوعلی سینای همدان تشییع و سپس در قطعه هنرمندان باغ بهشت و در جوار آرامگاه ابدی نصرت اله بالاخانلو، شهردار پیشین همدان، آرام گرفت.

پس از تدفین پیکر وی، چند تن از شاعران و برزگان همدان بالای سر مزارش به ایراد سخن و شعر خوانی پرداختند و جملاتی کوتاه  درباره زندگی و شخصیت این شاعر فرزانه گفتند.

در این مراسم جمعی از شاعران پیشکسوت و جوان استان ، شاعرانی از تهران و کرمانشاه و هنرمندان و بسیاری از اهالی فرهنگ و ادب حضور داشتند.

احمد حیدربیگی از جمله شاعرانی بود که، بیش از آنکه به شهرت خویش به عنوان یک شاعر بیاندیشد، به دنبال رسالت شاعری خود بود و از این رو شعرهایش همه بویی از مردم و درد های آنان را داشت.

اهل همدان نبود، اما به دلیل زندگی طولانی مدت در این شهر همگان و همدانیان او را بزرگ شاعر خود می دانستند و از همنشینی و هم کلامی با او لذت می بردند.

حیدر بیگی بیش از آنکه برای شاعران جوان همدان یک استاد باشد، پدری مهربان بود که عاشقانه به آنها درس زندگی می داد.

او در طول دوران پر بار زندگی اش تنها 3 کتاب بیشتر به چاپ نرساند ، اما همین 3 کتاب یعنی "لابیرنت" ، "تنهاییت را به دوش من بگذار" و " یک شاخه شعر سرخ" کافی بود تا او را به عنوان شاعری سترگ در جامعه ادبی ایران معرفی کند.

و اینک که شاعر رنج های مردم برای همیشه در 68 سالگی ماند، درود می فرستیم بر روح پاکش و با هم می گوییم آرام گیر ای بزرگ مرد، ای دوست داشتنی ترین شاعر شعر های ذهن ما، آرام گیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:21  توسط مهرداد حمزه  | 

      

 با صدای زنگ پیام تلفن همراه از خواب بیدار می شوم.انتظار هر پیامی را دارم جز اینکه . . .  دوستی برایم نوشته است، احمد حیدر بیگی،ت نهاییش را به دوش ما گذاشت و رفت. گیج و لایعقل چند بار پیام را می خوانم، باورش سخت است، تلفن را بر می دارم و به یکی، دو نفر از دوستان زنگ می زنم، آن ها هم خبر را تایید می کنند، آری انگار آخرین برگ زندگی این شاعر شهرمان نیز رقم خورده است و او برای همیشه از میان ما رفته. یاد آن روزهایی می افتم که در بستر بیماری بود و بیماری اش آنقدر او را نحیف کرده بود که هر کس او را می دید، تعجب می کرد! اما با همان هیکل نحیف و اندام لاغر، هیچ گاه نگاه پدرانه اش را از کسی دریغ نکرد و برای دنیایی که به هیچ نمی ارزد، از آرمان های خود کوتاه نیامد و بالاخره در غروب یکی از روز های شهریور ماه و در هوای پاییزی به دیار باقی شتافت و ما را تنها گذاشت.

      ما که این چند وقت عادت کرده ایم به شنیدن همه خبرهای بد، چاره ای نداریم جز این که آهی بکشیم، افسوس بخوریم و صبر اختیار کنیم. اما کاش ما آدم ها تا زنده ایم در کنار هم و به یاد یکدیگر باشیم، نه وقتی که یکی رفت به تکاپو بیافتیم، خبر بنویسیم، یاد بود برایش بگیریم و ...

احمد حیدر بیگی در سال 1318 در شهر کرمانشاه متولد شد. در دوران جوانی به استخدام شهربانی درآمد، اما از همان ابتدا به شعر و ادبیات عشق می ورزید. شعر هایش رنگ و بویی از درد داشت. درد انسانیت، درد مردم ، دردهایی که سالهاست و شاید قرن هاست بشریت با آن دست به گریبان است.

او ادبیات کهن را خوب می شناخت و با امواج شعر مدرن بیگانه نبود. شعر حیدربیگی نماد بارزی است از جامعه ای که در آن متولد شده و زندگی کرد. شاعر رنجدیده شهر ما به شدت شعر خود را  نسبت به سرنوشت آدمی مسئول می دانست.

      اولین مجموعه او تحت عنوان "لابیرنت"، در سال هایی که موی سپید کرده بود به چاپ رسید و دو مجموعه دیگر پس از آن به نام های " تنهاییت را بر دوش من بگذار" و " یک شاخه شعر سرخ" از او به یادگار مانده است.

      احمد حیدر بیگی که مدتی بود از بیماری رنج می برد، شامگاه روز دوشنبه 19 شهریور ماه دنیا را با تمام خوبی ها و بدی هایش ، از پس دیگرانی که رفتند ، رها کرد و برای همیشه جاودانه شد. گفته می شود پیکر وی قرار است در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شود.

دیگر چه می توان گفت ، تنها اینکه یادت همیشه با ما خواهد بود. بدرود آقای شاعر!

از روزنی چراغ

شبی سو نمی زند

دربسته اند برمن

و بوران گرفته است آب خوشی

به روی خوشم ره نمی برد

دل های چرک مرده، غم نان گرفته است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 17:21  توسط مهرداد حمزه  | 

     

این گزارش برای سالگرد کمپین یک میلیون امضا نوشته شده بود، قرار بود در سایت کمپین منتشر شود، که فعلا این اتفاق نیافتاده، برای همین تصمیم گرفتم فعلا در وبلاگم آن را قرار دهم تا هر زمانی که دوستان صلاح دیدند آن را در سایت کمپین منتشر کنند:

 

نبض کمپین همچنان در همدان می زند

 

       حالا چند صباحی می شود که می خواهم چیزی در مورد کمپین بنویسم، اما هر بار اتفاقی می افتد و من از این کار باز می مانم. آنقدر غرق در روزمره گی خود شده ایم که خیلی چیزها را نه به اختیار بلکه به اجبار مجبوریم تنها در گوشه ای از ذهن خویش نگه داریم تا شاید زمانی برای بازگو کردنش پیدا کنیم. بی تردید آن زمان هم یا  آنقدر دیر خواهد بود که دیگر گفتش فایده ای نخواهد داشت و یا آنقدر حرف برای گفتن داری که نمی دانی باید از کجا شروع کنی. اما چه می شود کرد. گاهی نگارش چند سطر هم بهتر است از هیچ نگفتن ....! ؟

       همدان این کهن شهر ایران زمین از اولین شهر هایی بود که پذیرای کمپین یک میلیون امضا شد. 15 نفر از کنشگران جامعه مدنی در این شهر و دیار گرد هم آمدند و با هم عهد بستند تا مروج اهداف کمپین باشند و هر جا که رسید فریاد برابری خواهی  زنان و مردان این کمپین را به گوش دیگران برسانند. بیشتر آنها آدم هایی بودند که در عرصه های دیگر  قرار بود و هست نسل آینده این سرزمین را پرورش دهند و رسالت تعلیم و تربیت دانش آموزان این دیار را بر عهده داشتند. آنها و دیگرانی که بودند سال ها بود برای برابری تلاش می کردند، اما این بار برای هدفی بزرگتر گرد هم جمع شدند. ماه رمضان بود و پذیرایی از میهمانان پایتخت نشین کمپین کاری سخت. با این همه در حد توان جمع کارگاه آموزشی به نحو خوبی برگزار شد. حالا باید از فردا آن روز یاران کمپین در دیار همدان به  کار خویش مشغول می شدند و تا جایی که مقدور  بود ، همشهریان و دیگرانی که چندان از ماجرا با خبر نبودند آگاه می ساختند و خطوط مخصوص آنها را در قالب امضا برای تایید حرکتی برزگ جمع آوری می کردند.

       با همت برخی دوستداران حقوق بشر در همدان دفترچه های کمپین منتشر شد. حالا نوبت به دوستان و آشنایان رسید. یاران کمپین با دادن دفترچه ها و توضیح در مورد اهداف کمپین، سعی در  قانع کردن افراد برای امضای بیانیه کمپین داشتند و دارند. کمپین آغازی بود برای ندای برابری خواهی زنان و مردان آزادی خواه همدانی. آنها که سالیان سال در زیر برف و باران و باد و هجوم بیگانگان  همچون سرو راست قامت ایستاده اند و همچنان سر تعظیم فرود نیاورده اند.

       همه این ها گذشت. اندک اندک امضا ها جمع می شد. برخی یاران ما را تنها گذاشتند، اما پاره ای دیگر در میان راه به ما پیوستند. آنچه که از مرام نامه کمپین بر می آمد و دوستان ما در همدان نیز بر آن تاکید داشتند، اطلاع رسانی و حساس سازی مردم بود و بر این اساس سعی شد تا بیش از آنکه به دنبال بالا رفتن تعداد امضاها باشیم، به هدف غایی کمپین یعنی همان بالا رفتن آگاهی مردم بیاندیشیم. در این میان شاید بتوان گفت که موفقیت نسبی نیز بدست آوردیم. استقبال مردم از دفترچه های کمپین عالی بود و گاه اتفاق می افتاد که دفترچه ها بدون اینکه ما بخواهیم در میان مردم دست به دست می چرخید.

      به بهانه های مختلف دور هم جمع می شدیم و این گردهم جمع شدن به طور منظم و هفته ای یکبار اتفاق می افتاد و در این بین پاره ای از صحبت ها یمان به کمپین و اتفاقات رخ داده در آن اختصاص داشت.

زمان گذشت. تا اینکه نزدیک به 8 مارس بود که انعکاس خبری همه ما را به تعجب وا داشت. 33 نفر از یاران کمپین در تهران بازداشت شده بودند. باور نداشتیم. اما گویا در این دیار تلاش برای آزادی و برابری خود بزرگترین جرم است !؟ شفاف باید بود و نباید از  گفتن برخی چیز ها هراس داشت. این اتفاق روند رو به رشد کمپین در همدان را با یک ایست مواجه کرد. آدم هایی که غم نان دارند و هیچ کس نمی تواند این حق را از آنها بگیرد، برای ادامه راه مجبور به تامل گشتند. با این همه کمپین تعطیل نشد. اما روند کندی را در پیش گرفت که همچنان هم ادامه دارد. قطعا برای ادمه راه نیاز به برنامه داریم. شاید راه اندازی یک وبلاگ یا سایت و یا جذب افراد جدید برای جمع آوری امضا تاثیری در روند کمپین در پایتخت مادها بگذارد. شاید هم .... حرف های دیگر بسیار است که نه مجالی برای گفتن است و نه ذهن یاریگر گفتن نکاتی بیشتر. نقد هایی هم به کل فرآیند کمپین در طول سالی که گذشت هست، که  باشد برای وقتی دیگر.

      باورمان این است که کمپین هیچ گاه تعطیل نخواهد شد ، اما چه می شود که مشکلات بسیار است و راه دشوار. اما باز ما همچنان که طول تاریخ ایستاده ایم، خواهیم ایستاد و هراس به دل راه نمی دهیم. این نه برای ما که از آن همه انسان هایی است که در کمپین برای  برابری  تلاش می کنند و عاشقانه به روزهای آینده دل بسته اند.

سر انجام باورت می کنند

باید این کوچه نشینان ساده بدانند

که جرم باد

ربودن بافه های رویا نبوده است (دیرآمدی ری را، سید علی صالحی)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:42  توسط مهرداد حمزه  | 

روایت وبلاگ کاوه کرمانشاهی از نشست اعضای کمپین در شهر کرمانشاه:

کاوه کرمانشاهی

همچنین وبلاگ لبخند ژوکند در جز ۱۰۰ وبلاگ محبوب پارسی قرار گرفته است. برای خودم چندان اتفاق مهمی نیست. من زمانی خوشحال خواهم شد که ... اما باید از همه دوستانی که نسبت به من لطف دارند تشکر بکنم . همین.

محبوب ترین وبلاگ های پارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:1  توسط مهرداد حمزه  |