این یادداشت را برای یکی از روزنامه های محلی نوشته ام و بدون آنکه چیزی اضافه یا کم کنم ، عنیا در اینجا می آورم. گذاشتن این یادداشت در اینجا صرف اطلاع زسانی است.همین.
اعدام در ملا عام
ماجرا از آنجا آغاز شد که روابط عمومی دادگستری همدان عصر روز شنبه طی اطلاعیه ای رسمی خبر داد که ساعت 8 صبح روز یکشنبه 31 تیرماه 86 قرار است دو نفر از محکومان به مرگ در میدان فردوسی همدان در ملا عام به دار مجازات آویخته خواهند شد.این خبر تاییدی بود بر زمزمه هایی که از چند روز قبل در سطح شهر شنیده می شد و حکایت از اعدام اراذل اوباش داشت.پخش این خبر از طریق رسانه و نیز فعال شدن زمزمه ها و شایعات مردمی سبب شد تا صبح یکشنبه گروهی از مردم همدان در میدان فردوسی جمع شوند و در انتظار اعدام دو نفر محکومان به مرگ بنشینند.بازار شایعات در حوالی میدان فردوسی و خیابان تختی حسابی داغ بود و هر کسی چیزی می گفت و داستانی نقل می کرد.ماموران انتظامی و خبرنگاران از صبح زود در محل حاضر بودند و جرثقیل و آمبولانس و سایر امکانات و تجهیزات مورد نیاز در محل حاضر شده بود.اما جمعیت حاضر شاید نزدیک به 5 ساعت در محل ایستادند تا منتظر حادثه ای باشند که سال ها بود در همدان،خبری از آن نبود.آنچه که گفته می شود حکایت از مهلت خواستن محکومان بود تا شاید بار دیگر برقه هایی از امید در دل هایشان زنده شوند و بتوانند رضایت شاکیان پرونده را جلب کنندو پرونده این دو متهم همچنان مفتوح ماند تا بازار شایعات داغ تر شود و مردم در انتظار فرجام کار بنشینند.اما آنچه که در این پرونده اهمیت دارد بنا به گفته مسئولین به علت وقیحانه بودن اعمال این دو نفر تصمیم به اعدام در ملا عام گرفته شده تا درس عبرتی هم باشد برای دیگرانی که به مال و ناموس مردم چشم دارند.نکته ای مهم در این میان،بار روانی است که اعدام در ملا عام بر جامعه وارد می کند و علی رغم محاسنی که ممکن است داشته باشد،سبب بروز ناهنجاری های دیگری در جامعه می گردد.نگاهی به جمعیتی که روز گذشته در میدان فردوسی جمع شده بودند نشان می دهد که از تمام گروه های سنی در آنجا حضور داشتند.بدون شک این افراد با سطح احساسات متفاوت و نیز دل نگرانی های مختلف ناشی مشکلات زندگی در محل حاضر شده اند.که دیدن چنین صحنه های تاثیرات متفاوتی در روحیه ی آن ها دارد.با یک نگاه کلی می توان به برخی تاثیرات از جمله ترس،اضطراب،دلهره و .....پی برد،اما چون تا به حال هیچ کس و هیچ گروهی میزان تاثیرات روحی و روانی چنین مواردی ارزیابی نکرده است نمی توان به طور مشخص گفت چه چیزی در انتظار مردم جامعه است.گاهی وقت وقوع چنین حوادثی تاثیرات آنی نداشته و در مروز زمان باعث بروز برخی اختلات می شود.تمام این را بیافزاید به نتیجه تحقیقات کارشناسان که میزان اضطراب در سطح جامعه ایران به ویژه جوانان به دلایلی از جمله نا امنی اقتصادی و.... بیش از حد نرمال است.حال به نظر می آید مسئولین امر باید دلایلی بسیار قانع کننده و محکم برای انجام صدور چنین احکامی باشند،چرا که هیچ کس و حتی دین مبین اسلام هم حضور یک کودک یا نوجوان رابه عنوان ناظر اعدام یک خلافکار تایید نمی کند؟کسی خواهان آن نیست که آرامش یک مادر را با دیدن چنین صحنه ای که حتما بر هم خواهد خورد از کودکش سلب کند و این اتفاق در زمانی در حال رخ دادن است که ریاست محترم قوه قضاییه بارها بر مدارا و سازش به عنوان رکن اصلی این قوه تاکید کرده اند و در آخرین نامه خود به مسئولین ذی ربط خواستار نجات جان کبری رحمانپور یا همان عروس سیاه بخت شده اند که خود گواهی بر این گفته است و در آخر تنها این سوال باقی می ماند که آیا بهتر نیست مسئولین استان و به ویژه دادستان محترم که حسن نیت ایشان بر مردم همدان ثابت شده است،برای کاهش تاثیرات منفی این اتفاق و اتفاقات مشابه چاره بیاندیشند؟
