تقديم به م.ن
چه ساده گذشت!
چه زود گذشت!
انگار همين ديروز بود
كه به خواب پروانه ها دعوت شديم
اما
تا پلك برهم زديم
كسي گفت
مهماني تمام شد
بايد رفت
حتي يادمان رفت شمع را
در خواب پروانه خاموش كنيم
چه ساده قصه تمام شد
نگفته بودم
بمان
اما تو!
زود رفتي
انگار اصلا نيامده بودي
بانو!
مرا به جرعه اي آب
مهمان نكردي
و دلهره هاي مرا
بي جواب گذاشتي و رفتي
تازه داشتيم
به سفر دل مي بستيم
گفتي باز گرديم
و من
بي آنكه بدانم و بپرسم چرا؟
گفتم
چشم!
باور نمي كنم تمام شد
هيچ گاه
باور نخواهم كرد
بانو!
اين روزها براي من
روزگار غم انگيزي است
ديگر نه خواب به چشمانم خواهد رفت
نه انتظار سپيده دم
برايم معنا خواهد داشت
تمام پنج شنبه ها
خواهم مرد
و با خود خواهم گفت
بانو!
براي هميشه دوستت دارم
براي هميشه
مي خواهي باور كن
مي خواهي ....!
بدرود
زيبا ترين ترانه من
تبسم آشناي كودكي ام
هميشگي من در جاودانه زمين
بدرود.
بيست و سوم فروردين ماه سال يك هزار و سيصد
و هشتاد و شش شمسي
در پي دستگير نزديك به ۴۰ نفر از اعضاي كانون معلمان همدان ، چند روزي است كه فضاي شهر حال و هواي ديگري دارد. هر كجا كه مي نشيني صحبت از چگونگي ماجرا است. هر كس نظري مي دهد. بعضي ها علت را جويا مي شوند، بعضي از نگرانند، برخي از زمان آزادي آنها مي پرسند و خلاصه حالا ديگر كمتر شهروند همداني را مي توان يافت كه در اين روز ها وقتي پاي صحبت را با او باز مي كني، حرفي از دستگيري معلم ها نزند. عده ديگري از معلم ها هم چند روزي است كه در حياط ساختمان آموزش و پرورش استان تحصن كرده و خواستار آزادي هر چه سريع تر معلمان در بند شده اند. آنها اعلام كرده اند تا زماني كه همه معلم ها آزاد نشوند به تحصن خود ادامه مي دهند. در اين ميان مسئولين استان هم گه گاه به اظهار نظر هاي متفاوتي مي پردازند. خلاصه اينكه اتفاقات جالبي دارد رخ مي دهد، آدم مات و مبهوت مي ماند كه چه خبر است. از يك سو معلمان را مي گيرند از سويي ديگر فعالان حقوق بشر را بازداشت مي كنند، دفاتر سازمان هاي غيردولتي را پلمپ مي كنند و ..... شايد روزي نفس كشيدن هم نوبتي كنند و در جهت ضابطه مند شدن آن مقرراتي وضع نمايند. خدا را چه ديدي شايد ....!!؟؟
متن زير مصاحبه معاون سياسي امنيتي استانداري همدان با خبرگزاري ايرنا است كه بدون هيچ كم و كاستي و توضيحي آورده مي شود:
اكثر اعضاي دستگير شده كانون معلمان همدان آزاد شدند
همدان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۶/۰۱/۲۱
معاون سياسي امنيتي استاندار همدان گفت: اكثر اعضاي دستگير شده كانون معلمان همدان آزاد شدند. "اكبر عابدي" روز سهشنبه در گفت وگو باخبرنگار ايرنا افزود: هم اكنون اغلب دستگيرشدگان با ضوابط قانوني آزاد شدهاند و در روزهاي آتي به جرايم ديگر افراد دستگير شده نيز رسيدگي ميشود. وي بيان داشت: اين افراد كه تعداد آنها ۳۷نفر بود با تشكيل نشستهاي مختلف در كانون معلمان تدارك تحصنهاي غير قانوني و تعطيلي مدارس را فراهم ميكردند. وي خاطر نشان كرد: اين افراد شنبه گذشته به علت ممانعت از حكم قضايي بازرسي محل اين كانون توسط نيروي انتظامي دستگير شدند. وي افزود: در بازرسي از محل نشستهاي اين گروه صنفي پنج هزار نسخه اعلاميه زمان اعتصابها توام با تهديداتي عليه نظام كشف و ضبط شد. عابدي اظهار داشت: اعضاي دستگير شده به هيچ وجه صلاحيت در عضويت در كانون صنف معلمان را نداشته و فاقد اعتبار قانوني هستند. اين مقام مسوول تاكيد كرد: نهادهاي قضايي و انتظامي استان با هرگونه ايجاد بحران و نا امني در استان به شدت برخورد خواهد كرد. عابدي اضافه كرد: اين افراد دستگير شده مدعي پيگيري يك موضوع صنفي بودند كه در بررسيهاي انجام شده مسايل منفي نيز مشاهده شد. معاون سياسي امنيتي استاندار همدان خاطرنشان كرد: دولت نهم با تحقق مطالبات ۱۶ساله معلمان حركت ارزندهاي را براي اين قشر از جامعه انجام داد و انجام چنين اعمال ناشايستي دور از شان است. وي افزود: نظام مقدس جمهوري اسلامي به هيچ وجه عنوان مقام شايسته "معلم" را بر اين افراد نخواهد ناميد. عابدي گفت: ملت ايران بايد نسبت به عملكرد ضد نظام برخي عوامل سودجو هوشيار باشند.

حالا يك هفته مي شود كه از بازداشت محبوبه حسين زاده و ناهيد كشاورز گذشته است. واقعا حرفي براي گفتن ندارم ، فقط دلم مي خوا هد اين دو عزيز هر چه زود تر آزاد شوند. اما يك نكته هست كه دلم ميخواهد فرياد بزنم . نمي دانم با تمام اين اتفاقات مه دارد در اين مملكت مي افتد، چگونه و با چه رويي باز هم دم از آزادي مي زنند .... !!!؟؟؟
و اين خبر را احتمالا خيلي از شما نشنيده ايد :
دو روز پيش در همدان ۴۵ معلم را به جرم .......!!؟؟ بازداشت مي كنند. ۲۰ نفر از آنها آزاد شده اند ، اما مابقي همچنان در بازداشت به سر مي برند . جرمشان چيست خدا مي داند. گويا مطالبه حق در اين ديار بزرگترين جرم است. من هم چيزي بيش از اين نمي دانم. مي گويند يكي از روزنامه هاي محلي هم كه خبر دستگيري معلمان را در روز يكشنبه چاپ كرده بود، دستگاه هاي امنيتي از توزيع روزنامه در اين روز جلو گيري به عمل مي آورند..... !!!؟؟؟ حالا بايد بگوييم آزادي بزرگترين آرزوي ماست!؟
حالا بعد از اينكه وبلاگ قبلي من رو با عنوان دست نوشته ها فيلتر كردن به دلايلي كه نمي دونم و احتمالا هيچ گاه نخواهم دانست ، تصميم گرفتم تا وبلاگ نويسي رو با آدرس جديد يعني "لبخند ژوكند"همزمان با آغاز سال جديد شمسي از سر بگيرم. اينكه چرا لبخند ژوكند به هزار و يك دليل از جمله اينكه بسياري از عناويني رو كه در ذهنم بود قبلا در بلاگفا ثبت شده بودند و شايد به نوعي مجبور به انتخاب اين آدرس شدم و هزار دليل ديگر هم باشد براي بعد..... اما چند نكته از يك سال و اندي وبلاگ نويسي به دست آوردم كه شايد به عنوان مطلع كلام بد نباشد:
۱ـ بعد از فيلتر شدن وبلاگم، تصميم داشتم تا متني در اعتراض به اين حركت بنويسم. اما واقعا نمي دانستم خطاب آن به چه كسي يا چه ارگاني بايد باشد. از هر ديگران هم كه پرسيدم، آنها هم بي اطلاع بودند!؟بنابراين و با توجه به بي فايده بودن اصل كار از اين تصميم منصرف شدم. شايد براي وقتي ديگر.....(البته از حق نگذريم فيلتر شدن وبلاگم كمي هم براي من جاي اميدواري داشت چون حس كردم بالاخره يك نفر هم وبلاگ ما را مي خواند!؟
)
۲ـ حالا پس از گذشت اين مدت احساس مي كنم كه وبلاگ و وبلاگ نويسي بيش از آنچه فكر مي كردم تاثير گذار است. همين كه چند نفر پيدا مي شوند و مطالب آدم رو مي خوانند و گاهي نظر مي دهند، به انسان حس "بودن" دست مي دهد. ارتباطاتي كه از طريق وبلاگ نويسي به دست مي آيد فوق العاده است و چيز هاي ديگر كه گفتنش در اين مقال زياده گويي خواهد شد. اما از همين جا از همه دعوت ميكنم تا وبلاگ بنويسند به خصوص دوستاني كه در عرصه هاي اجتماعي و فرهنگي فعاليت دارند. گاهي تاسف مي خورم كه چرا فلان آدم با آن انديشه هاي بزرگ از يك وبلاگ نويسي ساده پرهيز مي كند و اين فرصت را از ديگران مي گيرد كه از انديشه هاي او مطلع گردند. پس بياييد همه را به وبلاگ نويسي دعوت كنيم(اين يك پيشنهاد دوستانه است)
۳ ـ نوشتن هميشه (حداقل براي من) سرشار از يك حس زيباست. وقتي مي نويسم گاهي خيلي به چنيش كلمات در كنار يكديگر نمي انديشم تنها به بيان يك حس يا يك .... فكر مي كنم و مطمئن هستم اگر هم نوشته هايم به هيچ دردي نخورد اما روزگاري ممكن است نگارش يك جمله با اتفاقي بزرگ همراه گردد. (خدا را چه ديدي شايد ما هم يك روز از وبلاگ نويسي، رييس جمهور شديم، آن وقت مثل زماني كه نوشتند از شهرداري تا شهرياري مي نويسند از وبلاگ نويسي تا .....
)
فكر مي كنم براي شروع كافي باشد. در ضمن از تمامي دوستاني كه در اين مدت به من سر زدند، نظر دادند و لطف كردن لينك وبلاگ مرا در وبلاگ هاي شان گذاشتند تشكر مي كنم. اگر از ما بيزار نشده ايد و زحمتي نيست از دوستان عزيزم مي خواهم تا لينك وبلاگ قبلي مرا با اين آدرس جديد عوض كنيد. اگر با اسم شخصي خودم لينك بدهيد شايد بهتر باشد، چون آدرس كمي مجهول الهويه است.
راستي اميدوارم سال خوبي داشته باشيد. فكر مي كنم بهترين عيدي براي بسياري از فعالان جامعه مدني و خيلي هاي ديگر آزادي محبوبه عباسقلي زاده و شادي صدر بود. هر كجا هستند به سلامت باشند.
شايد اين چند سطر هم بماند يادگاري......
